بعد از مرگم به گورم بیا , مبادا از گورستان خلوت وحشت کنی زیرا در آنجا قلب آرام خفته, مبادا اشک بریزی زیرا چشمان من همراه با تو اشک خواهد ریخت هرگاه شمعی را در حال سوختن دیدی مرا به یاد آور هرگاه ترانه غم انگیزی شنیدی آنرا به یاد من زمزمه کن زیرا من هر کجا که باشم به یاد تو خواهم بود
اگر برگ پاییزی باشم از چشم باغبان می افتم.. اگر شمع باشم میسوزم و می سازم..اگر لیلی باشم حکایتی دارم زنجیری و رسوا پیش خلق.اما من اسطوره ای بیش نیستم و تو واقعیتی..من یک آرزو بیش نیستم اما تو یه امیدی... آوازهای کوچه های دلتنگی را به یادت هست که چه قدر بر روی تاب سرنوشت می خواندیم؟و وقتی باران می آمد می رفتم و پای برهنه روی خاکهای غمزده قدم بر میداشتم...؟ اما تو اشک عشق گداز می ریختی و نمی گذاشتی کوچه تو را صدا بزند...از همان وقت سر زبانها افتادم..نارنینا:هر نیمه شب مرغ حق به یاد تو می خوابد و غوکان در مرداب ترانه ی خیزران میخوانند دریا با ماسه ها غوغایی راه انداخته اند و می گویند جای پای تو را کدامین موج نگه دارد؟ گل پیچکها با نیلوفرها زیر درخت صنوبر می روند و می گویند ای افسوس..ای اندوه..امیدا:قصه ی تلخیست..نه؟گلهای رزی را که در باغ حسرت می چیدیم یادت هست؟که به من هدیه دادی..دور از رخسار نازنینت پژمرد!دوست دارم فریاد بزنم و بگویم مردم!عاشقان میخانه و دارالمجانین برای من یکیست..از تنهایی خوف دارم...از دلی جدا شده ام..فراق می کشم...نور مهتاب مرا دیوانه می کند. در ماتم سرای عشق من چه میکنم؟ اشک از چشم هایم سرازیر است و می گویم:افسوس که عشق ها بی رنگ می شوند...گل بوته های جدایی سبز می شوند.. خوشه ی گندم شبنم را در آغوش نمی گیرد...برای من چیزی جز خاطره و امید نمی ماند
من لبریز از گفتنم نه از نوشتن . باید که اینجا روبروی من بنشینی و گوش کنی . ایمان من به تو ، ایمان من به خاک است . به شکوه آنچه بازیچه نیست ، بیندیش . من خوب آگاهم که زندگی، یکسر صحنه بــازی است . اما بدان که همه کس برای بازی های حقیر آفریده نشده است . مرا به بازی کوچک شکست خوردگی مکشان . تو چون دستهای من، چون اندیشه های سوگوار این روزهای تلخ و چون تمام یادها از من جدا نخواهی شد حدیث غریب دوست داشتن را اینک از زبان کسی بشنو که به صداقت صدای باران سخن می گوید . من هرگز نخواستم که از عشق ، افسانه ای بیافرینم . باور کن . من می خواستم که با دوست داشتن، زندگی کنم . کودکانه و ساده و روستایی . من از دوست داشتن فقط لحظه ها را می خواستم . آن لحظه ای که تو را به نــام می نامیدم . من هرگز نمی خواستم از عشق، برجی بيافرینم . مـــرگ سخن ساده ای است . مگذار که خالی روزها و سنگینی شب ها در اعماق من، جایی از یاد نرفتنی باز کند . ما برای فرو ریختن آنچه کهنه است آفریده شدیم . بـــــــــــــــــــــــازگــــــــــــــــرد !
هر لحظه ای که در تسلیم بگذرد، لحظه ای است که بیهودگی و مرگ را تعلیم می دهد . زندگی طغیانی است بر تمام درهای بسته. زندگی تنهایی را نفی می کند و عشق، بارورترین تمام میوه های زندگی است. امروز برای من روز خوبي نيست اینجا را غباری گرفته است . یاد تو هر لحظه با من است . اما یـــاد انسان را بیمار می کند . به یاد بیاور که در این لحظه ها نیاز من به تو، نیاز من به تمامی ذرات زندگی است. دیگر چه می توانم گفت. من خسته هستم دیگر نگاه هیچ کس بخار پنجره ات را پاک نخواهد کرد . تحمل اندوه از گدایی همه شادی ها آسانتر است. ما می توانستیم ایمان به تقدیر را مغلوب ایمان به خویشتن کنیم. اینک اما دستی است که با تمام قدرت مرا به سوی ایمان به تقدیر می راند. دستمال های مرطوب، تسکین دهنده دردهای بزرگ نیستند. التماس، شـــــکوه زندگی را فرو می ریزد. تمنا، بودن را بی رنگ می کند. و آنچه به جای می ماند ندامت است. اگر دیوار نباشد، پیچک به کجا خواهد پیچید. نه من ماندنی هستم، نه تو. آنچه ماندنی است ورای من و توست. فرصتي براي فكر كردن است. من را تنها نگذار. همین ...
اگر سهم من از اين همه ستاره فقط سوسوي غريبي است، غمي نيست. همين انتظار رسيدن شب برايم کافيست
خوش به حال آسمون که هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره ... به کسي توجه نمي کنه ... از کسي خجالت نمي کشه ... مي باره و مي باره و ... اينقدر مي باره تا آبي شه ... آفتابي شه...!!! کاش ... کاش مي شد مثل آسمون بود ... کاش مي شد وقتي دلت گرفت اونقدر بباري تا بالاخره آفتابي شي ... بعدش هم انگار نه انگار که بارشي بوده ... انگار نه انگار که غمي بوده ... همه چيز فراموشت بشه ...!!! کاش مي شد
ياد داشته باشيم:جان فدا کردن براي دوست چندان مشکل نيست،پيدا کردن دوستي که ارزش جان فدا کردن را داشته باشد مشکل است
خداوندِ خدا ، پيش از آنکه انسان را بيافريند ، عشق را آفريد ؛ چرا که مي دانست انسان ، بدون عشق ، دردِ روح را ادراک نخواهد کرد ، و بدونِ دردِ روح ، بخشي از خداوندِ خدا را در خويشتنِ خويش نخواهد داشت
عشق کودکانه از اين اصل پيروي مي کند که: (( من دوست دارم چون دوستم دارند.)) عشق پخته و کامل از اين اصل که: (( مرا دوست دارند، چون دوستشان دارم.)) عشق نا بالغ مي گويد: (( من تو را دوست دارم چون به تو نيازمندم .)) عشق رشد يافته مي گويد: (( من به تو نيازمندم چون دوستت دارم))
مژگان جان : اين وبلاگ شد متعلق به تو...همون آهنگي كه دوست داري رو گذاشتم برات-تولدت مبارك عزيزم
HAPPY BIRTH DAY
یه سبد یاس سفید تقدیم به تو بهترینم به خاطر قشنگترین روز دنیا که روز تولد توست
آسمان با وسعتش تقديم تو رقص ماهي هاي دريا مال تو
هرچه دارم از تو دارم مهربان زندگيم امروز و فردا مال تو
تولدت مبارك
روزي كه به دنيا اومدي داشت باروون ميومد اما اون روز هوا اصلا ابري نبود. اين فرشته ها بودن كه داشتن گريه مي كردن چون يكي ازشون كم شده بود …
تولدت مبارک
بهترين آهنگ زندگي من تپش قلب توست و قشنگ ترين روزم روز شکفتنت
تولدت مبارک
هفت تا آسمون پر از گلاي ياس و ميخك با صد تا دريا پر عشق و اشتياق و پولك يه قلب عاشق با يه حس بيقرار و كوچك فقط مي خواد بهت بگه تولدت مبارك
هرسال وقتي…(تاريخ تولد)…هزاران شهاب به سمت زمين هجوم مياوردن از خودم مي پرسيدم چه اتفاقي افتاده که آسمونيا ميخوان خودشونو به زمين برسونن؟…. و امسال فهميدم اونا به پيشواز حضور مسافري ميان که زمينو با گامهاي مهربونش نوازش کرد تا سفرشو از خودش به خدا شروع کنه ….
تولدت مبارک
روز تولد تو ميلاد عشق پاكه ، براي شكر اين روز پيشانيم به خاكه
باور کن ماههاست زيباترين جملات را براي امروز کنارمي گذارم، امشب اما همه جملات فرار کرده اند، همينطور بي وزن و بي هوا آمدم بگويم
.
.
.
تولدت مبارک
نگاهت را قاب مي گيرم. در پس آن لبخند. که به من. شور و نشاط زندگي مي بخشد. امروز روز توست…
تولدت مبارک
مژگان جان تولدت رو از صمیم قلب بهت تبریک میگم ... اینم تبریک آبی که دوست داری رنگش رو
اینم .... داره بهت تبریک میگه
تمام وجودم را در قلبم ، قلبم را در چشمانم ، چشمانم را در زبانم ، خلاصه مي كنم تا بگويم